غزل شمارهٔ 56

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انیرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را
1
عطارد مشتری باید‌، متاع آسمانی را
مهی مریخ‌چشم ارزد‌، چراغ آن جهانی را
2
چو چشمی مُقتَرِن گردد بدان غیبی چراغ جان
ببیند بی‌قرینه او قرینان نهانی را
3
یکی جان‌ِ عجب باید که داند جان فدا کردن
دو چشم معنوی باید عروسان معانی را
4
یکی چشمی‌ست بشکفته‌، صِقال روح پَذْرُفته
چو نرگس خواب‌ِ او رفته برای باغبانی را
5
چنین باغ و چنین شش جو پس این پنج و این شش جو
قیاسی نیست‌، کمتر جو قیاس اقترانی را
6
به صف‌ها رأیت نُصرت‌، به شب‌ها حارس امت
نهاده بر کفِ وحدت‌، دُر سبع المثانی را
7
شکسته پشت شیطان را‌، بدیده روی سلطان را
که هر خس از بنا داند به استدلال بانی را
8
زهی صافی زهی حری مثال می خوشی مری
کسی دزدد چنین دری که بگذارد عوانی را
9
إلى البحرِ توجَّهْنا و مِن عذبٍ تَفَکَّهْنا
لَقِينا الدُّرَّ مَجَّانًا، فلا نَبغي الدَّناني را
10
لَقِيتُ الماءَ عَطشانًا، لَقِيتُ الرِّزقَ عُريانًا
صَحِبتُ الليثَ أحيانًا، فلا أَخشى السَّنانِي را
11
توی موسی‌ِ عهد‌ِ خود‌، درآ در بحر جزر و مد
ره فرعون باید زد‌، رها کن این شبانی را
12
الا ساقی به جان تو به اقبال جوان تو
به ما ده از بنان تو شراب ارغوانی را
13
بگردان بادهٔ شاهی که همدردی و همراهی
نشان درد اگر خواهی بیا بنگر نشانی را
14
بیا دَردِه مِیِ اَحمَر که هم بحر است و هم گوهر
برهنه کن به یک ساغر حریف امتحانی را
15
برو ای رهزن مستان رها کن حیله و دستان
که ره نَبْوَد در این بستان دغا و قلتبانی را
16
جواب آنک می‌گوید به زر نخریده‌ای جان را
که هندو قدر نشناسد متاع رایگانی را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به‌هستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را

نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 168

فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را

به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 170

به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را

مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 442

مده از دست در پیری شراب ارغوانی را

شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 443

به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را

که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 444

بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را

من از ذوق حضوری طول دادم داستانی را

علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 51

در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را

پس از مدت شنیدم نغمه های ساربانی را

علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 60

به پایان محبت یاد می آرم زمانی را

که دل عهد وفا نابسته دام دلستانی را

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 23

پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را

به خود پیچد که هی هی دی غلط کردم فلانی را

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 24

کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را

به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 58

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور