غزل شمارهٔ 1592
شاعر: رومی
Toggle stanza 1نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
11
نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم
22
نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو به دو
کز پی آن جان و دل این جان و دل را برکنم
33
نور چشمت چون منم دورم مبین ای نور چشم
سوی بالا بنگر آخر زانک من بر روزنم
44
ای سر رشته طربها عیسی دوران توی
سر از این روزن فروکن گرچه من چون سوزنم
55
عشق را روز قیامت آتش و دودی بود
نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم
66
تا نبینم روی چون گلزار آن صد نوبهار
همچو لاله من سیه دل صدزبان چون سوسنم
77
شاه شمس الدین تبریزی منت عاشق بسم
روز بزمت همچو مومم روز رزمت آهنم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در تجرد تهمتی دیگر ندوزی بر تنم
غیر من تاری ندارد چون نگه پیراهنم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2257
دیدهای داری چه میپرسی ز جیب و دامنم
چون حباب از شرم عریانی عرق پیراهنم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2258
شب که سر از حلقه سلک سگانت برزنم
طوقدار حلقه دم باد از ایشان گردنم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 331
شمع فانوسم که در پرده است اشک افشاندنم
از گرستن تر نگردد دامن پیراهنم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5392

