غزل شمارهٔ 2376
Toggle stanza 1صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
11
صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
غم تو به توی ما را تو به جرعهای صفا ده
22
که غم تو خورد ما را چه خراب کرد ما را
به شراب شادی افزا غم و غصه را سزا ده
33
ز شراب آسمانی که خدا دهد نهانی
بنهان ز دست خصمان تو به دست آشنا ده
44
بنشان تو جنگها را بنواز چنگها را
ز عراق و از سپاهان تو به چنگ ما نوا ده
55
سر خم چو برگشایی دو هزار مست تشنه
قدح و کدو بیارند که مرا ده و مرا ده
66
صنما ببین خزان را بنگر برهنگان را
ز شراب همچو اطلس به برهنگان قبا ده
77
به نظاره جوانان بنشستهاند پیران
به می جوان تازه دو سه پیر را عصا ده
88
به صلاح دین به زاری برسی که شهریاری
ملک و شراب داری ز شراب جان عطا ده

