غزل شمارهٔ 3172
Toggle stanza 1ای که ازین تنگ قفس میپری
11
ای که ازین تنگ قفس میپری
رخت به بالای فلک میبری
22
زندگی تازه ببین بعد ازین
چند ازین زندگی سرسری؟!
33
در هوس مشتریت عمر رفت
ماه ببین و بره از مشتری
44
دلق شپشناک درانداختی
جان برهنه شده خود خوشتری
55
در عوض دلق تن چار میخ
بافتهاند از صفتت ششتری
66
جامهٔ این جسم، غلامانه بود
گیر کنون پیرهن مهتری
77
مرگ حیاتست و حیاتست مرگ
عکس نماید نظر کافری
88
جملهٔ جانها که ازین تن شدند
حی و نهانند کنون چون پری
99
گشت سوار فرس غیب، جان
باز رهید از خر و از خرخری
1010
سوخت درین آخر دنیا دلت
بهر وجوه جو این لاغری
1111
پرده چو برخاست اگر این خرت
گردد زرین، تو درو ننگری
1212
بر سر دریاست چو کشتی روان
روح، که بود از تن خود لنگری
1313
گرچه جدا گشت ز دست و ز پا
فضل حقش داد پر جعفری
1414
خانهٔ تن گر شکند، هین منال
خواجه! یقین دان که به زندان دری
1515
چونک ز زندان و چه آیی برون
یوسف مصری و شه و سروری
1616
چون برهی از چه و از آب شور
ماهیی و معتکف کوثری
1717
باقی این را تو بگو، زانک خلق
از تو کنند ای شه من، باوری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
خانه صاحبنظران میبری
پرده پرهیزکنان میدری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 547
ای دل سرمست، کجا میپری؟
بزم تو کو؟ باده کجا میخوری؟
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3166
از مه من مست دو صد مشتری
غمزه او سحر دو صد سامری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3167
یا ملک المبعث والمحشر
لیس سوی صدرک من مصدر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3204

