بند 1
Toggle stanza 1
شهر پر شد لولیان عقل دزد
1
شهر پر شد لولیان عقل دزد
هم بدزدد هم بخواهد دستمزد
بند 2
Toggle stanza 2
هر که بتواند نگه دارد خرد
2
هر که بتواند نگه دارد خرد
من نتانستم مرا باری ببرد
3
گرد من می‌گشت یک لولی پریر
همچنینم برد کلی کرد و مرد
4
کرد لولی دست خود در خون من
خون من در دست آن لولی فسرد
5
تا که می‌شد خون من انگوروار
سال‌ها انگور دل را می‌فشرد
6
کرد دیدم کو کند دزدی ولیک
کرد ما را بین که او دزدید کرد
7
کی گمان دارد که او دزدی کند
خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد
8
دزد خونی بین که هر کس را که کشت
خضر و الیاسی شد و هرگز نمرد
9
رخت برد و بخت داد آنگه چه بخت
سیم برد و دامن پرزر شمرد
10
دردها و دردها را صاف کرد
پیش او آرید هر جا هست درد
11
این جهان چشمست و او چون مردمک
تنگ می‌آید جهان زین مرد خرد
12
باز رشک حق دهانم قفل کرد
شد کلید و قفل را جایی سپرد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور