Toggle stanza 1
از دوست به هر چیز چرا بایَدَت آزَرد؟
1

از دوست به هر چیز چرا بایَدَت آزَرد؟

کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد

2

گر خوار کند مهتر، خواری نکند عیب

چون بازنوازد، شود آن داغ جفا سرد

3

صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش

گر خار براَندیشی خرما نتوان خَورد

4

او خشم همی گیرد، تو عذر همی خواه

هر روز به نو یار دگر می‌نتوان کرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور