رباعی شمارهٔ 53
Toggle stanza 1از وصل نهان ما که غماز نیافت
از وصل نهان ما که غماز نیافت
انجام کسی ندیده آغاز نیافت
در دوست شدم محو به حدی که مرا
هم دوست طلب کرد و نشان باز نیافت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دل خون شد و کس محرم این راز نیافت
در روی زمین هم نفسی باز نیافت
عطارمختارنامهباب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرمشمارهٔ 1
چون مرغ دلم حوصلهٔ راز نیافت
چون چرخ، طریق، جز تک و تاز نیافت
عطارمختارنامهباب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ بیحوصله و معانی كه تعلّق بهشمارهٔ 12
دل خون شد و سررشتهٔ این راز نیافت
جز غصه ز انجام وز آغاز نیافت
عطارمختارنامهباب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توانشمارهٔ 18
هر دل که بجان طریق دمساز نیافت
در ذُلّ بماند و هیچ اعزاز نیافت
عطارمختارنامهباب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ بیحوصله و معانی كه تعلّق بهشمارهٔ 2
بلبل که به عشق یک هم آواز نیافت
همچون تو گلی شکفته در ناز نیافت
عطارمختارنامهباب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل داردشمارهٔ 6
هرجان که طریق پردهٔ راز نیافت
از پرده اگر یافت، جز آواز نیافت
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 69
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

