Toggle stanza 1
اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند
1

اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند

جلوهٔ شیرین نشان قد چونم داده اند

2

دیگران در انتعاش از نغمه و من در ملال

وه چه ذوقی از نوای ارغنونم داده اند

3

بسته ام صد رخنه از دین بهر تعمیر حرم

خشتی از بهر الصنم بهتر ز کونم داده اند

4

از تماشای درون بزم زارم بی نصیب

رخصت نظاره گاهی از برونم داده اند

5

تاب زخم ناوک صیدافکنانش حیف نیست

کز شکارستان دل صیدی زبونم داده اند

6

مژدهٔ افسون ز هاروتم پریشان تر کند

من که باطل نامهٔ سحر و فسونم داده اند

7

گر بنوشم آب حیوان، عیب گیرند و رواست

من که در طفلی به جای شیر، خونم داده اند

8

جاودان ماند به گرداب محبت تا ابد

این بشارت عرفی از بخت زبونم داده اند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور