غزل شمارهٔ 509
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1منم که پارهٔ غم در دهان غم دارم
11
منم که پارهٔ غم در دهان غم دارم
به زیر ناصیه صد داستان غم دارم
22
دلی که زخم پذیری کند نمی دانم
وگر نه تیر نفس در کمان غم دارم
33
از آن به تیغ غم آیم که در دکانچهٔ عشق
هزار قافله عشرت زیان غم دارم
44
چه شد که جان به غمت داده ام به گفتهٔ عشق
اگر غمت بگریزد ضمان غم دارم
55
گر از بهشت شود معصیت عنان تابم
هزار شکر که صد بوستان غم دارم
66
از آن دیار عدم شد مسخرم، عرفی
که صد سپاه بلا در عنان غم دارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

