غزل شمارهٔ 318

Toggle stanza 1
غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
1

غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید

جست و جویم گر کنید از بالش و بستر کنید

2

هیچکس در درد دل گفتن چو من فیروز نیست

حاضرم، بسم الله، اول گفت و گوی سر کنید

3

درد دل بسیار دارم، فرصت سوگند نیست

هر چه گویم، گرچه ناممکن بود، باور کنید

4

اینک آمد عرفی از میخانه، مست و بت پرست

هان مسلمانان دگر تعظیم این کافر کنید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور