غزل شمارهٔ 318
Toggle stanza 1غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
11
غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
جست و جویم گر کنید از بالش و بستر کنید
22
هیچکس در درد دل گفتن چو من فیروز نیست
حاضرم، بسم الله، اول گفت و گوی سر کنید
33
درد دل بسیار دارم، فرصت سوگند نیست
هر چه گویم، گرچه ناممکن بود، باور کنید
44
اینک آمد عرفی از میخانه، مست و بت پرست
هان مسلمانان دگر تعظیم این کافر کنید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

