غزل شمارهٔ 500
Toggle stanza 1از گریه های بیهده سر تا به پا ترم
11
از گریه های بیهده سر تا به پا ترم
هر چند بیش گریه کنم بی صفاترم
22
با آن که عمرهاست که بیگانه با منست
هر لحظه با کرشمهٔ او آشناترم
33
رضوان چگونه گوش به دستان من کند
کز بلبلان گلشن او خوش نواترم
44
خود را چه سان فروشم و کس چون خرد مرا
کز گوهر طبیعت خود بی بهاترم
55
نتوان دم از قبول بدین مایه زد، که من
از صوفیان گوشه نشین بی ریاترم
66
ای کام بخش غمزه اگر بینوا کُشی
اول مرا، که از دل خود بی نواترم
77
بی مهری تو دم به دم افزون تر است و من
از مهربانی تو محبت فزاترم
88
از شیوه های عشق تو که سرکش کسی نیافت
از نیش غمزهٔ تو به دل آشناترم
99
یک روز غم به شب نرساندم که غم نگفت
صد شکر کامشب از همه شب فتنه زاترم
1010
گر در زمانه یار وفا کیش دیدمی
معلوم او شدی که از او با وفاترم
1111
عرفی بتاز بر اثر نور دانشم
کز ماه و آفتاب تو را رهنماترم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

