غزل شمارهٔ 447
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم
11
دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم
وین سیه قندیل را از خاک دیر آویختم
22
توتیای دیدهٔ توفیق، یعنی خاک دیر
بر سر دل تهنیت گویان به مژگان می بیختم
33
راهب دیر و صنم مست سماع ماتمند
تا به شیون نغمهٔ ناقوس را آویختم
44
گوهری کز وی بیابد دیدهٔ معنی صفا
در جهان پیدا نشد، هر چند خاکش بیختم
55
مایهٔ دیریم، عرفی، عشوه ای در کعبه هم
مدتی پارنج ها از پرده می انگیختم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

