غزل شمارهٔ 192
Toggle stanza 1هنوز خسته دلم راه عدم می زد
11
هنوز خسته دلم راه عدم می زد
که با گلوی خراشیده بانگ غم می زد
22
قضا هنوز نیفکنده بود طرح کنشت
که کوس بی ادبی بر در صنم می زد
33
هنوز حسن نگاری ندیده بود صلاح
که ترک غمزه به دل ناوک ستم می زد
44
هئوز سایه نشین آفتاب حسن ز زلف
گرفته دست بر آن زلف خم به خم می زد
55
به جان دوست که فصّاد غمزه نیش نداشت
که آتش از رگ بیماریم علم می زد
66
به کعبه آمده عرفی ز کفر دور نمود
به این نشانه که ناقوس در حرم می زد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

