غزل شمارهٔ 3
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1به دیر آی از حرم صوفی که می برقع گشود اینجا
11
به دیر آی از حرم صوفی که می برقع گشود اینجا
از آنجا آنکه میجویی به میخواران نمود اینجا
22
به جان رنگی که اینجا در دل اسلامیان بینی
مغان را نیز بود اما صفای می زدود اینجا
33
محبت شمع بزم قدس و ما پروانهٔ بیرون
چه حال است این نمیدانم چراغ آنجا و دود اینجا
44
بیا در زمرهٔ رندان به بیباکی و می درکش
که بدمستی نمیداند بهجز فریاد عود اینجا
55
به هر سو میروم بوی چراغ کشته میآید
مگر وقتی مزار کشتگان عشق بود اینجا
66
نوای نغمهٔ منصور، عرفی، نغز میدانی
ولی تن زن که خاموشاند ارباب شهود اینجا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

