غزل شمارهٔ 431
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1منم که بهر دل اسباب داغ می دزدم
11
منم که بهر دل اسباب داغ می دزدم
نسیم گلشن غم در دماغ می دزدم
22
دمی که بر نفس اهل درد می جوشم
هزار شعله از دود چراغ می دزدم
33
ز بهر آن که چکانم به کام تشنه لبان
به آستین نمک و خون داغ می دزدم
44
دگر به وادی ایمن رسم وگر نه که من
ز گرد بادیه کحل سراغ می دزدم
55
نیم ز فصل خزان عرفی از چمن بی فیض
ترانهٔ ز نواهای زاغ می دزدم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

