غزل شمارهٔ 42
Toggle stanza 1صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
11
صد فوج عشوه از نظر من گذشته است
تا شهسوار عشوه گر من گذشته است
22
چون نگذرد به جور که از راه تجربه
بر ناله های بی اثر من گذشته است
33
بیچاره عافیت که ز وی تا بریده ام
عمرش به جستن خبر من گذشته است
44
شادی به دستگیری من آمد، مرا نیافت
صد تیره آب غم ز سر من گذشته است
55
هر جا که بگذرم به طلب نقش پای غم
کان فتنه خوی بر اثر من گذشته است
66
عرفی ببزم قدس بر آن نظم گوهرش
کانجا حکایت از نظر من گذشته است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

