Toggle stanza 1
دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
1

دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم

این مرغ بسمل از دم تیغت کجا بریم

2

یاران مدد کنید که از وادی جنون

دیوانه دل گرفته به دارالشفا بریم

3

این مایه معصیت نه سزاوار بخشش است

در حشر انتظار شفاعت چرا بریم

4

این آبرو که صاف شراب خجالت است

صد ره به خاک ریخته، دیگر کجا بریم

5

ما تاب انفعال نداریم، جور بس

لازم شود، مباد که نام وفا بریم

6

همت ببین که وقت شبیخون احتیاج

امیدهای کشته به پیش دعا بریم

7

بازار دوستت به دو عالم کجا برند

جهدی کنیم و چشم و دل آشنا بریم

8

عرفی غمین مشو که فلک دادش آمدست

آمد که هر چه برده به یک نفس وا بریم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور