غزل شمارهٔ 106
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی است
11
زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی است
بضاعت سخن آخر شد و سخن باقی است
22
گمان مبر که تو چون بگذری جهان بگذشت
هزار شمع بکشتند و انجمن باقی است
33
کسی که محرم باد صبا ست می داند
که با وجود خزان بوی یاسمن باقی است
44
ز شکوه های جفایت دو کون پر شد، لیک
هنوز رنگ ادب بر رخ سخن باقی است
55
نماند قاعده ی مهر کوهکن به جهان
ولی عداوت پرویز و کوهکن باقی است
66
مگو که هیچ تعلق نماند عرفی را
تعلقی که نبودش به خویشتن باقی است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

