Toggle stanza 1
چو لاله گون شوی از باده، در چمن مستم
1

چو لاله گون شوی از باده، در چمن مستم

چو مشک بیز کنی طره، در ختن مستم

2

دل برهمنم، از سایهٔ صنم داغم

دماغ بلبلم از نکهت چمن مستم

3

نه شکل سبحه شناسم نه صورت محراب

ز فکر دار و اندیشهٔ رسن مستم

4

مگو که خرقه و زنار پوش و باده مکش

که تیز دستم و از جام برهمن مستم

5

در معامله دربند می فروش، که من

حریف عشقم و از خون خویشتن مستم

6

حیات و موت من ای خضر عشق پرورد است

نه در لباس تو در کفن مستم

7

به ناله تیشهٔ فرهاد گوید این دستان

که از حلاوت بازوی کوهکن مستم

8

ز بزم دوست که گوید، که از قدح نوشان

تهی پیاله تر از من نبود و من مستم

9

بهشتیان چه شناسند مستیم عرفی

نه از شراب طهور، از می سخن مستم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور