غزل شمارهٔ 327
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1تا چند به زنجیر خرد بند توان بود
11
تا چند به زنجیر خرد بند توان بود
بی مستی و آشوب جنون چند توان بود
22
جامی بکشم، تا به کی از اهل خرابات
شرمنده ز نشکستن سوگند توان بود
33
بی رنگی و دیوانگئی پیش بگیریم
تا چند خود آرای و خردمند توان بود
44
در ننگ فرورفتم و زین راحت و آرام
دردی نه، بلایی نه، چنین چند توان بود
55
گر مژدهٔ الماس دما دم برسانند
صد سال به یک زخم تو خرسند توان بود
66
یعقوب مده دل به جگر گوشهٔ مردم
تا چند اسیر غم فرزند توان بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

