Toggle stanza 1
مجنون تو هر دم روش تازه نسازد
1

مجنون تو هر دم روش تازه نسازد

بد نامیت آرایش آوازه نسازد

2

احزای مروت همه جمع آمده، امید

کش ناز تو بی بهره ز شیرازه نسازد

3

نازم به صفای مه کنعان، که زلیخا

گر غیرت حور است ، که بی غازه نسازد

4

دریاست به یک حوصلهٔ رحمت ساقی

در باده زند جام و به اندازه نسازد

5

در بزم وی ای دل مکن افغان کشی، آنجا

با نغمهٔ بی شعبه و آوازه نسازد

6

مرهم به از آن داغ که در حالت بهبود

همسایگی داغ تواش تازه نسازد

7

عرفی بکش این جام، بیاسا، که نه عیب است

گر تشنه لبی چون تو، به خمیازه نسازد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور