Toggle stanza 1
اینک رسید وعده، گشاد نقاب کو
1

اینک رسید وعده، گشاد نقاب کو

رفتیم تا دریچهٔ صبح، آفتاب کو

2

جامی کشیده محتسب و فتنه می کند

کو تازیانهٔ ادب، احتساب کو

3

خونم حلال بر تو ولی داور جزا

گر گویدم شهید که گشتی، جواب کو

4

کیفیت شباب هم از جنس کیمیاست

اینک شباب، نشئهٔ عهد شباب کو

5

تا لب به العطش نگشاییم و تن زنیم

آخر وجود آب ضرور است، آب کو

6

صد درد دل گذشت و شکر خندهٔ نکرد

هان ای زبان و دل گره، اضطراب کو

7

شرمش نظاره دشمن و شوقم نگاه دوست

دل پاره پاره شد ز کشاکش، نقاب کو

8

نور جمال دوست نگنجد در این نظر

کو دیده ای به حوصلهٔ آفتاب، کو

9

عرفی مگو که مستی و راه عدم دراز

اینک شدم سوار، عنان کو، رکاب کو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور