غزل شمارهٔ 231
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1کرشمه دست در آغوش نوشخند تو باد
11
کرشمه دست در آغوش نوشخند تو باد
غبار فتنه سراسیمهٔ سمند تو باد
22
دمی که آتش حسن تو شعله خیز شود
هزار مردمک دیده ام سپند توباد
33
سری که حلقهٔ فتراک دست می افتد
مروت است که گویند اسیر بند تو باد
44
به مدعی چه دعاهای بد نکردم، لیک
دلم نداد که گویند اسیر بند تو باد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

