Toggle stanza 1
کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد
1

کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد

هزار داغ ندامت به جان خویش نهاد

2

کسی به راه تو ارزد که پا ز دیده کند

که گل به زیر قدم دید و پای پیش نهاد

3

شهادتش چو مراد دو کون در قدم است

کسی که پای طلب در ره تو پیش نهاد

4

کرشمهٔ دهد امید عمر جاویدم

که مرگ بهر شگون تیر او به کیش نهاد

5

نه کافرم نه مسلمان، مرا که آتش زد

که ننگ سوختن من به دین خویش نهاد

6

ز مغز عرفی از آن خون خوش نسیم چکد

که دستهٔ گل غم بر دماغ خویش نهاد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور