غزل شمارهٔ 176
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1هجران شب تار ما ندارد
11
هجران شب تار ما ندارد
غم عقدهٔ کار ما ندارد
22
تا جان به هوای گل فشانیم
گل میل کنار ما ندارد
33
گر عزم سفر کند خوشش باد
جان طاقت بار ما ندارد
44
فردوس شراب دارد اما
پیمانه گُسار ما ندارد
55
ساقی می ناب دارد، اما
در خورد خمار ما ندارد
66
هر کس که رهین حرف و صوت است
پیغام-نگار ما ندارد
77
از بس که رمیده ایم و ترسان
غم ذوق شکار ما ندارد
88
عرفی نه ز دوست-دشمنان است
اما غم کار ما ندارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

