غزل شمارهٔ 296
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1گر محبت حمله بر ناموس کفار آورد
گر محبت حمله بر ناموس کفار آورد
برهمن را سبحه در گردن به بازار آورد
درمیان گریهٔ مستانه غرقم، شحنه کو
تا شراب آلوده هستم، بر سر دار آورد
گر خجل باشد ز ایمان، لذت کفرش حرام
عابدی کش زلف اودر قید زنار آورد
زین که عالم کفر گیرد، کی در آرد سر به تیغ
گر دل شیدای موسی، تاب دیدار آورد
قحط حسن چون تویی، بگشود برقع لاجرم
روزگار هجر یوسف را به بازار آورد
عابدان گویند با شب زنده داری فیض هاست
کو کسی کاین مژده از دل های بیدار آورد
عجز را ذوقی ست، عرفی، تا شدم زنهار جوی
ور نه کو زخمی که از دردم به زنهار آورد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد
تا کدامین باد بویی زان جفا کار آورد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 672
کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد
ریگ را چون سبحه، ذکر او به گفتار آورد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2382
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
غنچه خاموش بلبل را به گفتار آورد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2383
هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد
هم «انا الحق » گوی مردی را سر دار آورد
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 135
عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آورد
ورنه چون موسی بسی آورد، بسیار آورد
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 164
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

