غزل شمارهٔ 201
Toggle stanza 1آن مست ناز کز نگهش می فرو چکد
11
آن مست ناز کز نگهش می فرو چکد
خون ترحم از دم شمشیر او چکد
22
دارم گمان که نامهٔ عصیان شود سفید
ده قطره اشک از پی شست و شو چکد
33
احباب گلفشان به لب جویبار و من
خونم ز دیده جوشد و بر طرف جو چکد
44
من تلخی از ملامت دشمن نمی کشم
این شربت از دماغ، مرا، در گلو چکد
55
گر سر دهیم گریه، ببینی که اشک ما
تنها نه از مژه که ز تار هر مو چکد
66
عشق از چنین شکنجه کند خون کاینات
آن مایه نیست کز دل موری فرو چکد
77
عرفی به کاوش آمده، یا رب مهل که من
آن ها که از دلم چکد، از گفت و گو چکد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

