شمارهٔ 29 - تجدید مطلع

شاعر: عرفی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارگل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل
1

چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل

از پی آرایش تابوت هم بردار گل

2

گر بجنت بگذری حاشا که رضوان در رهت

سوسن و سنبل بیفشاند بلی ناچار گل

3

جلوه کن در روضه تا حوران بدست انفعال

از فروغ چهره بر پایت کنند ایثار گل

4

زاهدا بوی مراد از هر گلی ناید بیاد

تا می آلود آوریم از خانه خمار گل

5

رحمی ای طالع بروی شاهد امید ما

مشت خس تا کی فشانی برفشان یکبار گل

6

وقت گل سر بر زدن گر از دلم یاد آورند

مشت خون گردد کسان را بر سرو دستار گل

7

جنت از کونین و باغ حسن از عرفی کز او

هر نگاهش را بدامن هست صد خروار گل

8

عهد داور بین کز آن زلف و چنین حسن غیور

میفشاند هر طرف بر خوابگاه یار گل

9

داورا باغی است طبع دلفروزم کاندر او

غوطه در آتش زند چون مرغ آتشخوار گل

10

گر بتابد نور خورشید ضمیرم برچمن

رازها سازد عیان از پرده عینک وار گل

11

در سرود وصف اخلاق تو میریزد برون

بلبل طبعم بجای نغمه از منقار گل

12

در مزاجش ره نیابد خشگی طبع خزان

گر زآب طبع من گردد رطوبت دار گل

13

بی نزاعش از چه در خوبی مسلم داشتند

گر نبرد از حسن طبعم مایه ای در کار گل

14

آنکه برگی از ریاض جوهر اول بدید

گو بیاور باغ طبع عرفی و بشمار گل

15

تا نه بیداد خزان در گلشن عالم شود

منظر مرجان اساسش تا زمین هموار گل

16

باد ایوان دماغ و دیده عمر ترا

از صفای جوهر و عطر نفس معمار گل

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل

بی‌ رخت در دیدهٔ من می‌خلد چون خار گل

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1940

با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گل

رخصت نازی‌ که‌ گردد گرد آن دستار گل

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1941

در چمن‌ گر جلوه‌ات آرد به روی‌ کار گل

رنگها چون شمع بندد تا به نوک خارگل

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1942

می‌توان در باغ دید از سینهٔ افگار گل

کاین گل‌اندامان چه مقدارند در آزار گل

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1943

می‌کند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل

با همه بی‌دست‌وپایی نیست پُر بیکار گل

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1944

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل

تا به جای رنگ ‌گردانم به‌ گرد یار گل

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1945

زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل

داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 576

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل

می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5232

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل

چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 28 - در مدح شاهزاده سلیم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور