بخش 108 - در نبوت پیغمبر اکرم
Toggle stanza 1سخن چون شد به معصومان حوالت
11
سخن چون شد به معصومان حوالت
ملک پرسیدش از تاج رسالت
22
که شخصی در عرب دعوی کند کیست؟
به نسبت دین او با دین ما چیست؟
33
جوابش داد کان حرف الهی
برون است از سپیدی و سیاهی
44
به گنبد در کنند این قوم ناورد
برون از گنبد است آواز آن مرد
55
نه زَ انجم گوید و نَزْ چرخِ اعلاش
که نقشند این دو او شاگردِ نقاش
66
کند بالای این نُه پرده پرواز
نیام زان پرده چون گویم از این راز؟
77
مکن بازی شها با دینِ تازی
که دین حق است و با حق نیست بازی
88
بجوشید از نهیب اندام پرویز
چو اندام کباب از آتش تیز
99
ولی چون بخت پیروزی نبودش
صلای احمدی روزی نبودش
1010
چو شیرین دید کان دیرینه استاد
درِ گنج سخن بر شاه بگشاد
1111
ثنا گفتش که ای پیر یگانه
ندیده چون تویی چشم زمانه
1212
چو بر خسرو گشادی گنجِ کانی
نصیبی ده مرا نیز ار توانی
1313
کلیدی کن نه زنجیری در این بند
فروخوان از کلیله نکتهای چند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

