بخش 26 - گفتار افلاطون
Toggle stanza 1فلاطون که بر جمله بود اوستاد
11
فلاطون که بر جمله بود اوستاد
ز دریای دل گنجِ گوهر گشاد
22
که روشنخرد پادشاهِ جهان
مباد از دلش هیچ رازی نهان
33
ز دولت به هر کار یاریش باد
گذر بر رهِ رستگاریش باد
44
حدیثی که پرسد دل پاک او
بگوییم و ترسیم از ادراک او
55
ز حرف خطا چون نداریم ترس؟
که از لوح نادیده خوانیم درس
66
در اندیشهٔ من چنان شد درست
که ناچیز بود آفرینش نخست
77
گر از چیز چیز آفریدی خدای
ازل تا ابد مایه بودی به جای
88
تولد بود هر چه از مایه خاست
خدایی جدا کدخدایی جداست
99
کسی را که خواند خرد کارساز
به چندین تولد نباشد نیاز
1010
جداگانه هر گوهری را نگاشت
که در هیچ گوهر میانجی نداشت
1111
چو گوهر به گوهر شد آراسته
خلاف از میان گشت برخاسته
1212
از آن سرکشان مخالفگرای
بدین سروری کرد شخصی به پای
1313
اگر گیری از پر موری قیاس
توان شد بدان عبرت ایزدشناس
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

