بند 1
Toggle stanza 1
در آمد باربد چون بلبل مست
1
در آمد باربد چون بلبل مست
گرفته بربطی چون آب در دست
2
ز صد دستان که او را بود در ساز
گزیده کرد سی لحن خوش آواز
3
ز بی‌لحنی بدان سی لحنِ چون نوش
گَهی دل دادی و گَه بستدی هوش
4
به بربط چون سر زخمه درآورد
ز رود خشک بانگ تر درآورد
بند 2
اول گنج بادآورد
Toggle stanza 2
چو باد از گنجِ بادآورد راندی
5
چو باد از گنجِ بادآورد راندی
ز هر بادی لبش گنجی فشاندی
بند 3
دوم گنج گاو
Toggle stanza 3
چو گنج گاو را کردی نواسنج
6
چو گنج گاو را کردی نواسنج
برافشاندی زمین هم گاو و هم گنج
بند 4
سوم گنج سوخته
Toggle stanza 4
ز گنج سوخته چون ساختی راه
7
ز گنج سوخته چون ساختی راه
ز گرمی سوختی صد گنج را آه
بند 5
چهارم شادُروانِ مروارید
Toggle stanza 5
چو شادُروانِ مروارید گفتی
8
چو شادُروانِ مروارید گفتی
لبش گفتی که مروارید سفتی
بند 6
پنجم تخت طاق‌دیسی
Toggle stanza 6
چو تخت طاق‌دیسی ساز کردی
9
چو تخت طاق‌دیسی ساز کردی
بهشت از طاق‌ها در باز کردی
بند 7
ششم و هفتم ناقوسی و اورنگی
Toggle stanza 7
چو ناقوسی و اورنگی زدی ساز
10
چو ناقوسی و اورنگی زدی ساز
شدی اورنگ چون ناقوس از آواز
بند 8
هشتم حقه کاوس
Toggle stanza 8
چو قند از حقه کاوس دادی
11
چو قند از حقه کاوس دادی
شکر کالای او را بوس دادی
بند 9
نهم ماه بر کوهان
Toggle stanza 9
چون لحن ماه بر کوهان گشادی
12
چون لحن ماه بر کوهان گشادی
زبانش ماه بر کوهان نهادی
بند 10
دهم مُشک‌دانه
Toggle stanza 10
چو برگفتی نوای مشک‌دانه
13
چو برگفتی نوای مشک‌دانه
ختن گشتی ز بوی مُشک‌ خانه
بند 11
یازدهم آرایش خورشید
Toggle stanza 11
چو زد زآرایش خورشید راهی
14
چو زد زآرایش خورشید راهی
در آرایش بُدی خورشید ماهی
بند 12
دوازدهم نیم‌روز
Toggle stanza 12
چو گفتی نیم‌روز مجلس‌افروز
15
چو گفتی نیم‌روز مجلس‌افروز
خِرد بی‌خود بُدی تا نیمهٔ روز
بند 13
سیزدهم سبز در سبز
Toggle stanza 13
چو بانگ سبز در سبزش شنیدی
16
چو بانگ سبز در سبزش شنیدی
ز باغ زرد سبزه بر دمیدی
بند 14
چهاردهم قفل رومی
Toggle stanza 14
چو قفل رومی آوردی در آهنگ
17
چو قفل رومی آوردی در آهنگ
گشادی قفل گنج از روم و از زنگ
بند 15
پانزدهم سروستان
Toggle stanza 15
چو بر دستان سروستان گذشتی
18
چو بر دستان سروستان گذشتی
صبا سالی به سروستان نگشتی
بند 16
شانزدهم سرو سهی
Toggle stanza 16
و گر سرو سهی را ساز دادی
19
و گر سرو سهی را ساز دادی
سهی سَروَش به خون خط باز دادی
بند 17
هفدهم نوشین‌باده
Toggle stanza 17
چو نوشین‌باده را در پرده بستی
20
چو نوشین‌باده را در پرده بستی
خمار بادهٔ نوشین شکستی
بند 18
هیجدهم رامش جان
Toggle stanza 18
چو کردی رامش جان را روانه
21
چو کردی رامش جان را روانه
ز رامش، جان فدا کردی زمانه
بند 19
نوزدهم ناز نوروز یا ساز نوروز
Toggle stanza 19
چو در پرده کشیدی ناز نوروز
22
چو در پرده کشیدی ناز نوروز
به نوروزی نشستی دولت آن روز
بند 20
بیستم مشگویه
Toggle stanza 20
چو بر مُشگویه کردی مُشگ‌مالی
23
چو بر مُشگویه کردی مُشگ‌مالی
همه مُشگو شدی پُر مُشک‌ حالی
بند 21
بیست و یکم مهرگانی
Toggle stanza 21
چو نو کردی نوای مهرگانی
24
چو نو کردی نوای مهرگانی
ببردی هوش خلق از مهربانی
بند 22
بیست و دوم مروای نیک
Toggle stanza 22
چو بر مروای نیک انداختی فال
25
چو بر مروای نیک انداختی فال
همه نیک آمدی مروای آن سال
بند 23
بیست و سوم شبدیز
Toggle stanza 23
چو در شب بر گرفتی راه شبدیز
26
چو در شب بر گرفتی راه شبدیز
شدندی جمله آفاق شب‌خیز
بند 24
بیست و چهارم شب فرخ
Toggle stanza 24
چو بر دستان شب فرخ کشیدی
27
چو بر دستان شب فرخ کشیدی
از آن فرخنده‌تر شب کَس ندیدی
بند 25
بیست و پنجم فرخ‌روز
Toggle stanza 25
چو یارش رأی فرخ‌روز گشتی
28
چو یارش رأی فرخ‌روز گشتی
زمانه فرخ و فیروز گشتی
بند 26
بیست و ششم غنچهٔ کبک‌دری
Toggle stanza 26
چو کردی غنچهٔ کبکِ دَری تیز
29
چو کردی غنچهٔ کبکِ دَری تیز
ببردی غُنجهٔ کبکِ دل‌آویز
بند 27
بیست و هفتم نخجیرگان
Toggle stanza 27
چو بر نخجیرگان تدبیر کردی
30
چو بر نخجیرگان تدبیر کردی
بسی چون زَهره را نخجیر کردی
بند 28
بیست و هشتم کین سیاوش
Toggle stanza 28
چو زخمه راندی از کین سیاوش
31
چو زخمه راندی از کین سیاوش
پر از خون سیاوشان شدی گوش
بند 29
بیست و نهم کین ایرج
Toggle stanza 29
چو کردی کین ایرج را سرآغاز
32
چو کردی کین ایرج را سرآغاز
جهان را کین ایرج نو شدی باز
بند 30
سی‌ام باغ شیرین
Toggle stanza 30
چو کردی باغ شیرین را شکربار
33
چو کردی باغ شیرین را شکربار
درخت تلخ را شیرین شدی بار
34
نواهایی بدین‌سان رامش‌انگیز
همی زد باربد در پردهٔ تیز
35
بگفت باربد کز بار بِهْ گفت
زبان خسروش صدبار زه گفت
36
چنان بد رسم آن بَدر مُنَوَر
که بر هر زه بدادی بَدرهٔ زر
37
به هر پرده که او بنواخت آن روز
ملک گنجی دگر پرداخت آن روز
38
به هر پرده که او برزد نوایی
ملک دادش پر از گوهر قبایی
39
زِهی لفظی که گر بر تنگ‌دستی
زِهی گفتی زِهی زرین به دستی
40
درین دوران گرت زین بِهْ پسندند
زِهی پشمین به گردن وانبندند
41
ز عالی همتی گردن برافراز
طناب هرزه از گردن بینداز
42
به خرسندی طمع را دیده بَردوز
ز چون من قطره دریایی درآموز
43
که چندین گنج بخشیدم به شاهی
وز آن خرمن نجستم برگ کاهی
44
به بی‌برگی سخن را راست کردم
نه او داد و نه من درخواست کردم
45
مرا این بس که پر کردم جهان را
ولی‌نعمت شدم دریا و کان را
46
نظامی گر زِه زرین بسی هست
زِه تو زهد شد مگذارش از دست
47
بدین زِه گر گریبان را طرازی
کنی بر گردنان گردن فرازی

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور