غزل شمارهٔ 391
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1صبح اول کرده عشقت عشوهای در کار عشق
11
صبح اول کرده عشقت عشوهای در کار عشق
مشتری آورده با خود جنسی از بازار عشق
22
تا شود ممتاز فهم عارف و عامی ز هم
عشق هرسو در لباسی میکند انکار عشق
33
زان سوی بازار خوش بوی عبیری میرسد
عطرها با یکدگر آمیخته عطار عشق
44
عاشقان را هر نفس صبح و بهاری دیگر است
باد نوروزی وزد پیوسته بر گلزار عشق
55
طاقت آزار نیش ار آوری نوشت دهند
صبر کن کز پرده دل گل برآرد خار عشق
66
آنچه گفت ایزد به آدم با ملک هرگز نگفت
گوش ناقابل نباشد محرم اسرار عشق
77
باد میبوید دل آگاه و بویی میبرد
نافه آهو شکافد بر گذر طرار عشق
88
مست چون ره میرود گام پریشان مینهد
بیخودی در خاک پیدا باشد از آثار عشق
99
هرکه امشب خفت ایمن خواب خوش فردا نکرد
خواب خوش در پیش دارد دیدهٔ بیدار عشق
1010
نالهٔ زار «نظیری» دشمنان را دوست کرد
در دل خارا نشیند زاری بیمار عشق
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

