غزل شمارهٔ 489

Toggle stanza 1
همنفسی به جان خرم قافله تتار کو؟
1

همنفسی به جان خرم قافله تتار کو؟

مردی ازان زمین کجا؟ گردی ازان دیار کو؟

2

جادوی او به خواب خوش غارت صبر می کند

گریه شب رو مرا شورش کارزار کو؟

3

فایده ای نمی دهد داروی تلخ ناصحان

این غم ناگوار را باده خوشگوار کو؟

4

من که سخن نمی کنم شادی بوستان کراست

من که رقم نمی کشم رونق نوبهار کو؟

5

حادثه از هزار سو راه نشاط بسته است

غمزده را طرب گهی جز سر کوی یار کو؟

6

چون سگ کهف در وفا سر به قدم نهاده ام

فاقه کشم خبر کرا حمله کنم شکار کو؟

7

پر ز گلم مشام ها قوت امتیاز نی

عشوه یأس می خورم حاصل انتظار کو؟

8

کس ننمود جرعه ای کز جگرم گزک نخواست

خسته دردسر شدم باده بی خمار کو؟

9

هست ز گوشه لبی عیش مدامم آرزو

زد می ناشتا دلم مستی پایدار کو؟

10

بخت «نظیری » از ازل حادثه زای آمده

توشه عشرتش دهی راحت روزگار کو؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور