غزل شمارهٔ 97
Toggle stanza 1هرکس شهید آن مژه های درازنیست
هرکس شهید آن مژه های درازنیست
در شرع بر جنازه آن کس نماز نیست
محمود را گرچه جهان زیر خاتمست
جایی بهش ز گوشه چشم ایاز نیست
شه را چو پرده از رخ شاهد برافکنند
چشمش سوی خراج خطا و طراز نیست
معذورم ار ضعیف و جگر خسته مانده ام
در عرصه ای پرم که بجز شاهباز نیست
عاشق وفا نماید و معشوق سرکشی
حسن از حجاب خالی و عشق از نیاز نیست
دایم کمان کشی به کمان گه نشسته است
آن طاق ابرو از گره فتنه باز نیست
گو غمزه خشمگین شو و گو ناز کینه ورز
یک شیوه بی کرشمه عاشق نواز نیست
ما را چه اعتبار و اثر با وجود توست
جایی که جلوه کرد حقیقت مجازنیست
یار از غرور مست و «نظیری » به خود اسیر
بیچاره دل که هیچ کسش چاره ساز نیست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سرمنزل ثبات قدم جادهساز نیست
لغزیدهایم، ورنه ره ما، دراز نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 756
چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست
تهمت چه می نهی که در فیض باز نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2050
حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیست
این ناز دیگرست که پروای ناز نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2051
حسنت نیازمند تماشای ناز نیست
اما ز ذوق جلوه ی خود بی نیاز نیست
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 139
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

