Toggle stanza 1
چشمش به راهی می رود مژگان نمناکش نگر
1

چشمش به راهی می رود مژگان نمناکش نگر

در سینه دارد آتشی پیراهن چاکش نگر

2

دامی که زلف انداخته در گردن سیمینش بین

خونی که مژگان ریخته بر دامن پاکش نگر

3

شرم از میان برخاسته مهر از دهان برداشته

گفتار بی ترسش ببین رفتار بی باکش نگر

4

قصد فریبی می کند، سوی غزالی می چمد

آن چشم آهوگیر را باز زلف پیچانش نگر

5

از کوی معشوق آمده شوریدگان در حلقه اش

از صید آهو می رسد شیران به فتراکش نگر

6

دل برده در دل باختن معشوق عاشق پیشه بین

بگرفته در انداختن بازوی چالاکش نگر

7

وحشی غزالی کز صبا رم در بیابان می خورد

رام «نظیری » می شود در هوش و ادراکش نگر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور