غزل شمارهٔ 498
Toggle stanza 1دلی دارم ازو دل ها شکسته
11
دلی دارم ازو دل ها شکسته
دلی از هر صدای پا شکسته
22
تنی دارم ز طوفان حوادث
چو کشتی در ته دریا شکسته
33
ز رعنایان که بر آتش نهندم
چو عودم سر به سر اعضا شکسته
44
بر اصلاحم فلک را دسترس نیست
درختم شاخ از بالا شکسته
55
کسی زان نشنود دادم برین بام
که سقف گنبد مینا شکسته
66
اجل از غم نمی سازد خلاصم
به مرگم آستین عمدا شکسته
77
شب دنیا سیاه از دست روز است
پر طاووس قدر پا شکسته
88
چنین سرمست و خرم کوه ازان است
که شیشه لاله بر خارا شکسته
99
ز بس کز شادی امروز ترسم
دلم از عشرت فردا شکسته
1010
جهان در کار هرکس دید نقصی
قصورش بر سر دانا شکسته
1111
کمان ابروی این زال رعنا
به جادوی ید بیضا شکسته
1212
ز بس از فتنه می ترسد «نظیری »
سپاهی را به یک غوغا شکسته
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

