Toggle stanza 1
در به روی عیش تا بستیم دیگر وانشد
1

در به روی عیش تا بستیم دیگر وانشد

صد کلید آورد بخت و قفل این در وانشد

2

در گریبانی که غم آویخت کمتر شد درست

خوش دلی کم دوخت جیبی را که یک سر وانشد

3

تا غم از ویرانه ما راه آمد شد گشود

دیده شمع امید ما ز صرصر وانشد

4

همچنان مکتوب ناکامی به هم پیچیده ماند

نامه سربسته ما هیچ جا سر وانشد

5

سعی کردم تا مگر از عشق پردازم دلی

قطره خونابه ای از روی اخگر وانشد

6

اضطراب از بهر جان بردن بسی پروانه کرد

پیچ و تاب شعله اش از بال و از پر وانشد

7

آن که شب خواب «نظیری » را به افسون بست بست

هیچ کار بسته او زان فسونگر وانشد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور