غزل شمارهٔ 186
Toggle stanza 1صبحی بنال راه فلک برنبستهاند
11
صبحی بنال راه فلک برنبستهاند
هرچند دیر آمدهای در نبستهاند
22
حرمان تو ز همت کوتاهبین توست
هرگز در کریم به کافر نبستهاند
33
سرمایه شناخت چراغیت دادهاند
اما ره چراغ ز صرصر نبستهاند
44
بر تشنگان بباز بخیلی برای چیست؟
دریا کریم و ظرف تو را سر نبستهاند
55
ما میرمیم رخش تو را پی نکردهاند
ما وحشییم باز تو را پر نبستهاند
66
عالم ز ظلمت شب حرمان سیاه شد
کو آفتاب اگر ره خاور نبستهاند؟
77
مکتوب دوستداری ما را جواب نیست
غیر از سرش به بال کبوتر نبستهاند
88
هر مرغ بر هوای گلی آشیان نهد
بر شاخ شعله بال سمندر نبستهاند
99
تا چند عود خام «نظیری» فروختن
دودی برآر روزن مجمر نبستهاند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

