Toggle stanza 1
تبسمش به لب از شرم خشم و کین گردد
1

تبسمش به لب از شرم خشم و کین گردد

کرشمه اش گره از ناز بر جبین گردد

2

کند به دیده شکرریز اشک تلخم را

به خنده‌ای که ازو زهر انگبین گردد

3

ازو به قیمت آسایش ابد بخرم

جراحتی که دلم یک نفس غمین گردد

4

چو باد از سر عالم به جهد برخیزم

اگر دمی به من از مهر همنشین گردد

5

نه قبله دانم و نی کعبه، کافر عشقم

چو سجده پیش بت آرم قبول دین گردد

6

گهی که جامه تقوی درند گوییدم

که دست کیست؟ که پنهان در آستین گردد

7

سخن طرازی و دانش هنر «نظیری » نیست

قبول دوست مگر ناله حزین گردد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور