Toggle stanza 1
گر شرر گر شعله هرجا گشت پیدا آتش است
1

گر شرر گر شعله هرجا گشت پیدا آتش است

چاره دل کن که با آتش مدارا آتش است

2

رشک مانع، شوق غالب، در تو یارب چون رسم

راه عاشق در میان هفت دریا آتش است

3

چون چراغ مرده از صحبت دلی آورده ام

از دم خلوت نشینانم تمنا آتش است

4

گر به کفرستان بری این روی آتشناک را

برهمن در رقص می آید که حق با آتش است

5

از نسیم صبح می سوزد حریفان را جمال

نازکان را بر سر آن کوی سر ما آتش است

6

در سلم رسم است ما را دین و دنیا باختن

هر که را در سر قماری هست سودا آتش است

7

عاشقی و حسن را در پرده نتوان داشتن

شعله غمازی کند ناچار هر جا آتش است

8

گریه گرم «نظیری » ریگ در وادی گداخت

از سرشکش تا به زانو در ته پا آتش است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور