غزل شمارهٔ 410
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1ما به برهان و خبر پیرو ترسا نشویم
11
ما به برهان و خبر پیرو ترسا نشویم
تا رخ بت نپرستیم شکیبا نشویم
22
در تماشای تو چون آینه گم گردیدیم
که ز پیدایی دیدار تو پیدا نشویم
33
مهر بر لب چو سر کیسه ممسک زده ایم
تا سر شیشه می وانشود، وانشویم
44
سرمه در دیده دل تا نکشد لطف حکیم
گر سراپای شود دیده که بینا نشویم
55
برگذر بودن حسن گل و خوبی بهار
گوشمالی است که مشغول تماشا نشویم
66
ابتلاهای عزیزان همه زآنست که ما
غره مهلت ده روزه دنیا نشویم
77
نقش امید به صد دوزخ و دریا، شستیم
تا دگر مصدر هر عرض تمنا نشویم
88
نرود خامه تکلیف خرد، از سر ما
تا چو سودای جنون، بی سر و بی پا نشویم
99
قیمت خاک در آن کوی، به افلاک رسید
ما ندانیم چه نرخیم، که بالا نشویم
1010
بگذارید که در تنگ شکر، گم گردیم
کان پشیزیم که بیعانه سودا نشویم
1111
در محبت دل و دین باختن اول قدم است
ما «نظیری» ز تو خرسند به اینها نشویم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

