غزل شمارهٔ 257
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1نه فوت صحبت این دوستان غمی دارد
11
نه فوت صحبت این دوستان غمی دارد
نه مرگ مردم این عهد ماتمی دارد
22
میان این همه احباب پرده پوشی نیست
دریده پرده ترست آن که محرمی دارد
33
به خوش بیانی هم صحبتان ز جای مرو
که پر ز نیش بود هرکه مرهمی دارد
44
به هرزه دفتر امید هرکجا مگشا
که مبتلای هوا کار درهمی دارد
55
هزار لطمه ز هر خار بایدش خوردن
نکوسرشتی اگر طبع خرمی دارد
66
ز طعن گرسنه چشمان دلیر ننماید
هلال عید که ابروی پرخمی دارد
77
به کاوش مژه رگ های جانش بشکافد
تنک دلی که چو من چشم پر نمی دارد
88
ز خویش و اهل گذر کن که ملک بی خویشی
برون ز عالم این خلق عالمی دارد
99
به جاه و حشمت دنیا چرا قفا نکند
کسی که همچو «نظیری » مسلمی دارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

