Toggle stanza 1
نوید عهد گل از نورسان باغ شنو
1

نوید عهد گل از نورسان باغ شنو

بشارت طرب از گردش ایاغ شنو

2

سرم ز حرف پراکنده گوی در شور است

صدای مغز پریشانم از دماغ شنو

3

شهید یار به ناوردگاه یار اولی

همین وصیت پروانه ز چراغ شنو

4

بر اهل شوق ره فیض درنمی‌بندند

نوای بلبل اگر نیست صوت زاغ شنو

5

درون قطره ز طوفان عشق شوری هست

صدای سیل بر اطراف باغ و راغ شنو

6

ز اصطلاح ره آگه شو و ز هر سر خار

لطیفه‌ای که شوی از اداش داغ شنو

7

خبر ز عرصه کنعان و مصر بیرون پرس

هزار یوسف گم‌گشته در سراغ شنو

8

قصور عافیت از خودگذشتگان دانند

ز من مذمت آسایش و فراغ شنو

9

ز غم بسوز «نظیری» که گفته بود تو را؟

ندیم میکده شو لابه گوی و لاغ شنو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور