غزل شمارهٔ 367

Toggle stanza 1
روی دل با دوست باید داشت در مرگ و نشاط
1

روی دل با دوست باید داشت در مرگ و نشاط

راست رفتی در محبت، راست رفتی در صراط

2

دوستی با دشمنان دوست دشمن دوستی است

تا نباشد دل موافق درنگیرد اختلاط

3

اعتدال از سرو باغ آموز نی از خار و گل

نه سراپا بستگی نی پای تا سر انبساط

4

چیست این گردون طلسمی بوالعجب تعویذ دهر

سر نمی آرد کسی بیرونش از خط و نقاط

5

آسمان دیریست دلگیرست از بازی خویش

لیک داو آخر نمی گردد که برچیند بساط

6

نیست در کل جهان جزوی که آن در کار نیست

نقطه ای کم می شود می ریزد از هم ارتباط

7

نظم عالم را حکیمی هست آخر، روشنست

حکمتش از استواری ز استواری احتیاط

8

خود عجب دارم که در کنه جمال خود رسد

کی توان یک ذات را گفتن محیطست و محاط

9

خیز فرض خود ادا فرما «نظیری » تا رویم

خواب در مسجد حرامست و اقامت در رباط

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…