غزل شمارهٔ 202

Toggle stanza 1
پس از نه مه جهان را دامن عیشی به چنگ افتد
1

پس از نه مه جهان را دامن عیشی به چنگ افتد

مرقع تا کدامین خار و خارا را به رنگ افتد

2

نخستین جامه بر اندازه حسن تو ببریدند

قبا بر قد سرو از بهر آن کوتاه و تنگ افتد

3

به عشق رویت از دل ارغوان و لاله می چینم

شراره لعل گردد مهر خورشید ار به سنگ افتد

4

فگنده دل خراشی های رنجش خسته و زارم

مباد آیینه را قسمت که در جنگال زنگ افتد

5

پس از وارستگی در قید زلفش تازه افتادم

بتر از نومسلمانی که در قید فرنگ افتد

6

ز حسرت سوختم وز شرم دودی برنیاوردم

الهی آتشی در خانه ناموس و ننگ افتد

7

ترقی در توجه کم شود عشق مجازی را

به منزل کی رساند؟ مرد را همت چو لنگ افتد

8

تمنای گهر سرگشته ام دارد به دریایی

که در هر گام صد جا راه بر کام نهنگ افتد

9

جنیبت دار راهند انده و ذوق جهان هم را

نه سوری بی عزا آید نه شهدی بی شرنگ افتد

10

همیشه همچو اجزای خط پرگار در کاریم

کجا در دور چرخ و گردش انجم درنگ افتد

11

«نظیری » بهر حظ تن اسیر نفس گردیدی

چه نصرت در گذرگاهی؟ که آهو با پلنگ افتد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور