غزل شمارهٔ 428

Toggle stanza 1
هرکجا ساخت غمی دایره مسمار شدم
1

هرکجا ساخت غمی دایره مسمار شدم

هر کجا نقطه شد انده خط پرگار شدم

2

بوی یار من ازین سست وفا می آید

گلم از دست بگیرید که از کار شدم

3

بس کزو شد برم آسوده، دو دستم در خواب

همچنان زیر سرش بود که بیدار شدم

4

دل دیوانه من قابل زنجیر بود

به شکنج سر زلف از چه سزاوار شدم

5

من دگر قوت پرواز ندارم در دام

کاش صیاد بداند که گرفتار شدم

6

قیمت زخم بلا درد طلبکاری بود

نرخ کالا نشنیدم چه خریدار شدم

7

کس در آتش به دل خویش «نظیری » نرود

زان نگه سوخته بودم که خبردار شدم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور