Toggle stanza 1
رسید فصل گل و عیش گلشنم نزدیک
1

رسید فصل گل و عیش گلشنم نزدیک

گلم به خرمن و خرمن به دامنم نزدیک

2

رفیق! بهر خدا، رو برون در بنشین

به خلوتم می و یارست و دشمنم نزدیک

3

به حیله شمع دگر می فروختم افسوس

که آفتاب بلندست و روزنم نزدیک

4

چو شمع ها به سر هر مزار سوخته ام

که برده اند چراغی به روزنم نزدیک

5

به بت پرستی اگر سر کار خود گویم

دگر به بت نگذارد برهمنم نزدیک

6

چو مرد خلوت انسم کمال بخت من است

اگر فتد گذر شه به گلخنم نزدیک

7

سزد چو فاخته گر طوقم از گلو روید

ز بس که هست به قید تو گردنم نزدیک

8

کسی مصیبت و سور مرا نمی داند

که هست صوت سرورم به شیونم نزدیک

9

به صحن مزرعم ای ابر رحمت آبی ریز

شب است و آمده آتش به خرمنم نزدیک

10

ز همت است «نظیری» که مانده‌ام ز طلب

نموده آتش وادی ایمنم نزدیک

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور