Toggle stanza 1
عشق دهد با دل شوریده تاب
1

عشق دهد با دل شوریده تاب

پرورش ذره کند آفتاب

2

کم نشود سوز دل از سیل اشک

آتش سودا ننشیند به آب

3

آه که عاشق کشد از خامی است

دود کند دل چو نباشد کباب

4

با سخن تلخ تبسم خوش است

نشئه دهه شهد چون گردد شراب

5

دیر رود جان که تویی در دلم

شعله کند بر سر شمع اضطراب

6

در شب هجران نبود روشنی

گرچه بود تا به سحر ماهتاب

7

دیده «نظیری » نشناسد رخش

بس که گدازد نگهم از حجاب

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور