غزل شمارهٔ 125
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1بختم این بس که مشتری شده دوست
11
بختم این بس که مشتری شده دوست
هرچه خلقم بها نهند نکوست
22
نشکنم رنگ رخ چو مستسقی
آب هرکس به قدر ظرف سبوست
33
در بر ارباب ذوق کم بندند
اثر قبض و بسط در ابروست
44
قطع دنیا نمی شود چه کنم؟
قو مور و جستن از سر جوست
55
نیست ممکن به زندگی آرام
تا نفس باقیست در تک و پوست
66
شاهدان چمن تهی دستند
جامه سرو تا سر زانوست
77
باش عریان بدن که غنچه گل
کم دهد بو که حله تو بر توست
88
بوی کل چاشنی مل دارد
آن شکرخنده را چه بوی و چه خوست
99
آب تلخی به عطر پروردند
نام کردند کاین گل خوش بوست
1010
خط فرقان نگار او کوفی
چشم محراب گرد او هندوست
1111
خط فریبنده کس چنین ننوشت
یارب این معجزست یا جادوست؟!
1212
به «نظیری »ست چشم خلق امروز
میر مجلس ندیم شیرین گوست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

