غزل شمارهٔ 332
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1از فراق یار ناخشنود خویش
11
از فراق یار ناخشنود خویش
روی در نابود بینم بود خویش
22
بس که در سودا به شوق افتاده ام
از زیان خود ندانم سود خویش
33
خوبی او شد پدید از چشم من
سوختم بر آتش خود عود خویش
44
گر برآید از نمد آیینه ام
زشتی خویشم کند مردود خویش
55
از خطایم مغز جانم سوخته
سخت می ترسم ز آه و دود خویش
66
خاک معبدها رسانیدم به آب
از رخ زرد زمین فرسود خویش
77
وز گنهکاری ندیدم هیچگه
برکنار این فرق خاک آلود خویش
88
زنده زان مانم که یابم بوی وصل
از فراق عاقبت محمود خویش
99
روز فیروزی «نظیری » در پی است
دیده ام در اختر مسعود خویش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

